بایگانی نویسنده : معین

وسواس نوشتاری

این چند وقت که در وبلاگ مطلبی نمی‌نوشتم فکرم درگیر این قضیه بود که باید این‌جا چیزی نوشت که سرش به تن‌ش بیارزد. امروز اما هر چقدر فکر کردم به دلیل موجهی برای این گزاره پی نبردم، همین شد که تصمیم گرفتم راحت باشم. از ایام انصراف از دانشگاه (اواخر اردیبهشت) تا این لحظه گزارش کوتاهی از وضعیت زندگیم را… Read more »

خداحافظی

      ۲ دیدگاه برای خداحافظی

چند وقتی هست که حس و حالم عوض شده. شاید بشود از این تغییر به عنوان یک تغییر بنیادین نام برد. شما برای خودت یک هدف مشخص می‌کنی، برای رسیدن به هدف برنامه می‌ریزی، بعد از چند سال در یک لحظه (شاید هم بیشتر) متوجه می‌شوی همه‌ی مسیری که رفتی و هدفی که انتخاب کردی برای خودت نبوده. لحظه‌ی سختی… Read more »

مقیاس فاصله

      هیچ دیدگاهی برای مقیاس فاصله ثبت نشده

هفته‌ی پیش به همراه یکی از دوستان سفری نسبتا کوتاه به اردبیل و سرعین داشتیم. به دلیل روش این نوع سفر ها (هیچهایک) من با آدم‌های جدیدی آشنا می‌شوم. هر کدام از آن‌ها جهان‌بینی خاص خود را دارند. در راه برگشت از اردبیل به سمت قزوین با یک راننده تریلی به نام شهرام همسفر شدیم. وسعت قلب پاک این انسان… Read more »

پیشنهاد یک تفریح ارزان

      ۲ دیدگاه برای پیشنهاد یک تفریح ارزان

یک روز صبح اگر از خواب بلند شدید و دیدید حوصله‌تان سر رفته و هوا هم بد نیست می‌توانید تفریح پیشنهادی من را تجربه کنید. یک کوله پشتی بردارید. یک دست لباس مناسب فصل و مقداری خوراکی و یک وعده غذای سبک داخل آن بگذارید. برای میان وعده مواد قندی توصیه می‌شود که به راحتی با چند عدد خرما یا… Read more »

چای زعفران

      هیچ دیدگاهی برای چای زعفران ثبت نشده

حیاط بزرگ مقبره ی خیّام را تصور کن. روی سکوی یک کافه روی یک تخت قدیمی نشسته ای. سبزیِ چمن های حیاط از اندک برف هفته ی پیش هنوز تکه هایی سفید دارند. صاحب مغازه با لهجه ی غلیظ نیشابوری از خاطراتش می گوید. راست می‌گفت که بهترین چای زعفران دنیا را دارد. ۰

کیلومتر‌ها جلوتر

اوایل اسفند‌ماهِ امسال پدرم پس از سی سال خون جگر خوردن بازنشسته می‌شود. البته قبل از شروع به کار هیچ‌وقت ننشسته بود که بخواهد دوباره بنشیند. حتی مطمئنم باز هم یک لحظه نخواهد نشست. اما امروز که با او صحبت می‌کردم در جواب سوال من به این‌که برنامه‌ی کاری‌اش برای بعد از بازنشستگی چیست گفت : «معین جان من به… Read more »

ما روشن فکریم!

      ۲ دیدگاه برای ما روشن فکریم!

آیا ما توان پذیرش حرف ها یا رفتار هایی از دیگران که مستقیما در تضاد با ارزش ها و اعتقادات ما قرار می گیرند، داریم؟ شاید در مواجهه ی اولیه با این نوع مسائل همه ی ما انسان های روشنفکر و انتقادپذیری به نظر بیاییم که با سکوت به موقع، اندکی تفکر و سپس پاسخی در شأنِ مخاطب مان او… Read more »

هوس سفر

      هیچ دیدگاهی برای هوس سفر ثبت نشده

به کجا چنین شتابان؟             گون از نسیم پرسید. دل من گرفته زینجا،             هوس سفر نداری             ز غبار این بیابان؟ همه آرزویم، اما چه کنم که بسته پایم… بیابان زندگی‌مان را غبارِ آسایش فرا‌گرفته است. چه چیزی دست و پای ما را بسته که توان ایستادن و قدم برداشتن نداریم؟ چند روز پیش دوستم راجع به تفاوت مفاهیم… Read more »

استعداد یا علاقه؟

+ گل پسر ما رو می بینین؟ ایشالا بزرگ که شد یه آقا مهندس پول‌‌دار میشه. همین الان دل و روده ی همه ی اسباب بازیاشو ریخته بیرون، معلومه که استعداد مهندس شدن و داره. + با هوش و ذکاوتی که ما تو بچه‌مون می‌بینیم کمتر از وکیل شدن حقش نیس. نرفته رشته انسانی که بشینه روحیات مردم و تحلیل… Read more »

چرا وبلاگ؟!

      هیچ دیدگاهی برای چرا وبلاگ؟! ثبت نشده

نگاهی به ساعت می اندازم، ساعت چهار صبح! زمان خوبی برای شروع است. همیشه از حدود دو ی نیمه شب که می گذرد راحت تر می توانم حرف بزنم، چه با خودم چه دیگران. گویا رازی در این ساعت ها پنهان شده که فقط وقتی تاریک می شود سر باز می کند. چیز هایی که دوست داشتم بنویسم را تا… Read more »